چهارم جولای، دویست و پنجاهمین سالگرد صدور اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکاست. در این دو قرن و نیم، آمریکا از یک مستعمره کوچک به ابرقدرتی تبدیل شده که نیروهای نظامیاش در پهنه گیتی پراکندهاند. با این حال، این صعود باشکوه با سایه سنگین جنگ و خونریزی همراه بوده است. بهگواهی پژوهشگران، از سال ۱۷۷۶ تا ۲۰۱۹، آمریکا دستکم ۳۹۲ بار در امور کشورهای دیگر مداخله نظامی کرده و از ۲۵۰ سال استقلال، حدود ۲۱۵ سال را در وضعیت جنگ به سر برده است. در مجموع در نتیجه جنگهایی که آمریکا به راه انداخته یا در آنها مداخله کرده حدود ۴میلیون نفر کشته شدهاند و از این تعداد دستکم یکمیلیون نفر سربازان آمریکایی بودهاند.
جنگهای تهاجمی و توسعهطلبانه
جنگ استقلال (۱۷۸۳-۱۷۷۵) نخستین درگیری نظامی گسترده آمریکا بود که با شلیک گلولههای لکسینگتون در آوریل ۱۷۷۵ علیه نیروهای بریتانیایی آغاز شد. اختلافات عمیق اقتصادی و سیاسی میان مستعمرات و لندن، ازجمله وضع مالیاتهای سنگین بدون نماینده در پارلمان، مهمترین عامل این جنگ بود. هدف اصلی استعمارگران، دستیابی به استقلال سیاسی و کنترل کامل بر منابع و تجارت خود بود. این جنگ که با اعلامیه استقلال در ۱۷۷۶ به اوج خود رسید، سرانجام با پیروزی آمریکاییها و امضای پیمان پاریس در ۱۷۸۳ به پایان رسید.
جنگ ۱۸۱۲ (۱۸۱۵-۱۸۱۲) دومین رویارویی آمریکا با بریتانیا بود. آمریکا با بهانههایی چون مصادره کشتیهای تجاری و اجبار ملوانان آمریکایی به خدمت در نیروی دریایی بریتانیا، به دنبال الحاق کانادا و رهایی از سلطه اقتصادی لندن بود. نیروهای آمریکایی به کانادا حمله کردند اما با مقاومت شدید روبهرو شدند و حتی کاخ سفید در واشنگتن به آتش کشیده شد. این جنگ با پیمان گنت به وضعیت پیش از جنگ بازگشت و هیچیک از اهداف توسعهطلبانه آمریکا محقق نشد.
جنگ آمریکا و مکزیک (۱۸۴۸-۱۸۴۶) نمونهای آشکار از توسعهطلبی خاکخواهانه بود. آمریکا با بهرهگیری از اختلافات مرزی پس از الحاق تگزاس، به بهانه دفاع از مرزهایش به مکزیک حمله کرد، در حالی که هدف واقعی تصرف کالیفرنیا و دیگر سرزمینهای شمالی مکزیک بود. ژنرالهای آمریکایی با پیشروی تا مکزیکوسیتی، مکزیک را وادار به امضای معاهده گوادالوپه-هیدالگو کردند که به موجب آن نزدیک به نیمی از خاک مکزیک شامل کالیفرنیا، نوادا، یوتا و بخشهایی از چندین ایالت دیگر، به آمریکا واگذار شد. این یک جنگ تمامعیار تجاوزکارانه بود که مورخان، آن را از ناعادلانهترین جنگهای آمریکا میدانند.
جنگ داخلی آمریکا (۱۸۶۵-۱۸۶۱) گرچه در ظاهر یک منازعه داخلی بود، اما از نظر نظامی یکی از خونینترین جنگهای تاریخ این کشور به شمار میرود. ریشه این جنگ در اختلافات عمیق میان ایالتهای شمالی صنعتی و ایالتهای جنوبی کشاورز و بردهدار بر سر تعیین سرنوشت بردهداری در سرزمینهای جدید بود. با انتخاب آبراهام لینکلن به ریاستجمهوری، ایالتهای جنوبی از اتحادیه خارج شدند و با حمله به فورت سامتر در آوریل ۱۸۶۱، جنگ آغاز شد. در نهایت، این جنگ با پیروزی شمال و الغای بردهداری پایان یافت، اما بهای آن بیش از ۶۹۰هزار کشته و ویرانی گسترده در جنوب بود.
جنگ آمریکا و اسپانیا (۱۸۹۸) نقطه عطفی در سیاست خارجی آمریکا بود. آمریکا با انفجار ناو مین در بندر هاوانا دستاویزی برای اعلام جنگ به اسپانیا یافت، اما هدف اصلی، تصرف مستعمرات باقیمانده اسپانیا شامل کوبا، پورتوریکو، گوام و فیلیپین بود. این جنگ که کمتر از چهار ماه به طول انجامید، با پیروزی قاطع آمریکا همراه بود و فیلیپین و پورتوریکو به تصرف آمریکا درآمدند. پیروزی در این جنگ، آمریکا را به عنوان یک قدرت استعماری نوظهور به جهان معرفی کرد.
جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۷) و جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۴۱) دو جنگی هستند که آمریکا با رأی کنگره به آنها وارد شد. در جنگ اول، آمریکا با بهانه غرق شدن کشتیهای تجاری توسط زیردریاییهای آلمانی و همچنین دریافت تلگراف زیمرمن که نشان میداد آلمان به دنبال اتحاد با مکزیک برای حمله به آمریکاست، وارد میدان شد. در جنگ دوم، پس از حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر در دسامبر ۱۹۴۱، آمریکا با متحدان خود علیه محور برلین-رم-توکیو به جنگ پرداخت. گرچه آمریکا در این دو جنگ در ظاهر در کنار نیروهای دموکراتیک جنگید، اما هدف راهبردی آن، جلوگیری از سلطه یک قدرت واحد بر اروپا و تضمین نظم جهانی مطابق با منافع آمریکا بود.
جنگ کره (۱۹۵۳-۱۹۵۰) نخستین درگیری بزرگ آمریکا در عصر جنگ سرد بود. آمریکا با شعار مهار کمونیسم و با استفاده از شورای امنیت سازمان ملل (در غیاب اتحاد جماهیر شوروی)، نیروهای خود را برای حمایت از کرهجنوبی وارد جنگ کرد. اما این مداخله با ورود چین به جنگ، به یک درگیری فرسایشی تبدیل شد که بیش از سه سال طول کشید و در نهایت به تقسیم شبهجزیره کره به دو کشور مجزا انجامید. این جنگ بیش از ۲.۵میلیون کشته برجای گذاشت که بیشتر آنها غیرنظامیان کرهای بودند.
جنگ ویتنام (۱۹۷۵-۱۹۵۵) طولانیترین و پرآسیبترین جنگ فرامرزی آمریکا تا پیش از افغانستان بود. آمریکا با نظریه دومینو و ترس از گسترش کمونیسم در جنوب شرقی آسیا، بهتدریج حضور خود را در ویتنام افزایش داد و در اوج جنگ، بیش از نیم میلیون سرباز به این کشور اعزام کرد. با وجود بمبارانهای گسترده و استفاده از عوامل شیمیایی مانند عامل نارنجی، آمریکا نتوانست ویتکنگ و نیروهای ویتنام شمالی را شکست دهد. این جنگ با خروج تحقیرآمیز آمریکا و اتحاد دوباره ویتنام به پایان رسید و بیش از ۳میلیون کشته برجای گذاشت.
جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) که با نام عملیات توفان صحرا شناخته میشود، پس از حمله عراق به کویت آغاز شد. آمریکا با کسب مجوز از شورای امنیت، ائتلافی بینالمللی تشکیل داد و با حملات هوایی و زمینی، ارتش عراق را از کویت بیرون راند. هدف اعلامی، دفاع از حاکمیت کویت بود، اما هدف واقعی، مهار قدرت عراق، تضمین جریان نفت خلیجفارس و تثبیت حضور نظامی آمریکا در منطقه بود. این جنگ حدود ۳۰هزار کشته برجای گذاشت و زیرساختهای عراق را بهشدت تخریب کرد.
جنگ افغانستان (۲۰۲۱-۲۰۰۱) پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد. آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم و دستگیری اسامه بنلادن، به افغانستان حمله و حکومت طالبان را سرنگون کرد. اما این حضور نظامی ۲۰ساله، نه تنها به ثبات افغانستان نینجامید، بلکه موجب کشته شدن بیش از ۲۴۰هزار نفر و آوارگی میلیونها نفر شد. در نهایت، آمریکا در سال ۲۰۲۱ با خروج بینظم خود، قدرت را دوباره به طالبان واگذار کرد و این جنگ به شکستی راهبردی برای واشنگتن تبدیل شد.
جنگ عراق (۲۰۱۱-۲۰۰۳) یکی از جنجالیترین جنگهای آمریکا در قرن بیستویکم است. دولت جرج بوش با ادعای اینکه عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد و با القاعده مرتبط است، به این کشور حمله کرد، در حالی که هر دو ادعا بعدها کاملاً بیاساس شناخته شدند. هدف واقعی، سرنگونی صدام حسین، استقرار یک دولت دوست، دستیابی به منابع نفتی و ایجاد پایگاه نظامی در قلب خاورمیانه بود. این جنگ حدود ۳۰۰هزار کشته عراقی و میلیونها آواره برجای گذاشت و کشور را وارد یک دوره طولانی هرجمرج و خشونت فرقهای کرد.
مداخلات نظامی و عملیاتهای پنهان و آشکار
علاوه بر جنگهای بزرگ، آمریکا صدها بار با عملیاتهای محدودتر، کودتا، حمایت از شورشیان و بمبارانهای هوایی در کشورهای دیگر مداخله کرده است. آمریکا در آمریکای لاتین بارها با حمایت از کودتا یا اعزام نیرو، دولتهای مخالف خود را سرنگون کرده است. کودتای ۱۹۵۳ در ایران که با حمایت سیا انجام شد، دولت مصدق را برکنار کرد تا کنترل صنعت نفت ایران دوباره به دست شرکتهای غربی بیفتد. در سال ۱۹۵۴، سیا در گواتمالا کودتا کرد تا دولت آربنز که اصلاحات ارضی انجام داده بود را سرنگون کند. در سال ۱۹۷۳، آمریکا با حمایت از کودتای پینوشه در شیلی، دولت سوسیالیستی سالوادور آلنده را برانداخت.
در منطقه کارائیب، آمریکا در سال ۱۹۶۱ با حمله به خلیج خوکها در کوبا تلاش کرد دولت فیدل کاسترو را ساقط کند، اما این عملیات با شکست کامل مواجه شد. در سال ۱۹۸۳، آمریکا به بهانه حفاظت از دانشجویان آمریکایی، با حمله به جزیره گرانادا دولت انقلابی آن را سرنگون کرد. در سال ۱۹۸۹ نیز با حمله به پاناما، مانوئل نوریگا را دستگیر و به آمریکا منتقل کرد تا در دادگاه محاکمه شود.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، دامنه مداخلات آمریکا گسترش یافت و این کشور در کشورهایی چون یمن، سومالی، پاکستان، سوریه و لیبی نیز دست به حملات هوایی و عملیات نیروهای ویژه زد. در لیبی در سال ۲۰۱۱، آمریکا با رهبری ناتو و به بهانه حفاظت از غیرنظامیان، رژیم معمر قذافی را سرنگون کرد که نتیجه آن فروپاشی امنیت و تبدیل لیبی به میدان جنگ داخلی بود. در سوریه، آمریکا از مخالفان مسلح بشار اسد حمایت کرده و بارها پایگاههای نظامی این کشور را بمباران کرد، همچنین در مناطق کردنشین حضور نظامی دارد.
بر اساس گزارش پروژه هزینههای جنگ در دانشگاه براون، از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۶، جنگهای مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، سومالی و پاکستان موجب مرگ حدود ۹۳۰ هزار نفر بهصورت مستقیم شده است. همچنین تخمین زده میشود ۳.۶ تا ۳.۸میلیون نفر بر اثر عوامل غیرمستقیم مانند گرسنگی، بیماری و فروپاشی سیستمهای درمانی جان خود را از دست دادهاند. در مجموع حدود ۳۸میلیون نفر در این جنگها آواره شدهاند. هزینه مالی این جنگها نیز بیش از ۵.۸ تریلیون دلار برآورد شده که معادل بودجه سالانه چندین کشور بزرگ جهان است.
بررسی تاریخی نشان میدهد ایالات متحده در ۲۵۰ سال گذشته نه بهعنوان یک قدرت دفاعی، بلکه بهعنوان یک کشور توسعهطلب و مداخلهگر عمل کرده است. جنگهایی که این کشور آغاز کرده یا در آنها مداخله داشته، اغلب با اهداف راهبردی چون تصرف سرزمین، کنترل منابع، تثبیت هژمونی و مقابله با ایدئولوژیهای مخالف همراه بوده، حال آنکه حاصل این سیاست، نه صلح و ثبات، بلکه ویرانی، مرگ، آوارگی و بحرانهای انسانی بیپایان بوده است.





نظر شما